ميرزا حسين النوري الطبرسي
415
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
حديث نهم نيز روايت كرده از ابى الحسن ، احمد بن عثمان عمرى از برادرش ، ابى جعفر محمّد بن عثمان كه گفت : مردى از اهل سواد - كه اطراف كوفه است - مال بسيارى حمل كرد براى صاحب الزمان عليه السّلام . پس رد نمود مال را بر او و به او گفتند : « حقّ پسر عموهاى خود را از آن بيرون كن و آن چهار صد درهم است » و در دست او مزرعهاى بود از فرزندان عمويش ، پس بعضى از منافع آن را به آنها داد و بعضى را نگاه داشت . « 1 » پس مبهوت و متعجّب ماند و نظر كرد در حساب مال ، پس ديد كه آن چه از پسر عموهايش با اوست ، چهارصد درهم است . چنان چه حضرت فرموده بود . حديث دهم نيز روايت كرده از ابى الحسن عمرى كه گفت : حمل نمود مردى از قايلين به حق ، مالى را به سوى صاحب الزمان عليه السّلام مفصّلا با نامههاى قومى از مؤمنين و ميان هر دو اسم را فاصله گذاشته بود و از غير ايشان ، ده اشرفى برده بود به اسم زنى كه مؤمنه نبود . پس جميع مال را قبول فرمود و رقم نمود در هر فاصلهاى به وصول مال آن شخص و آن ده اشرفى را برگرداند بر آن زن و در زير اسم او مرقوم فرمود : إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ . « 2 » « 3 » حديث يازدهم نيز روايت كرده از عبد اللّه سفيانى كه گفت : مالى از جانب مرزبانى رساندم كه در آن بود دست بند طلايى . همه را قبول فرمود و دست بند را ردّ كرد و امر فرمود به شكستن آن . آنگاه آمدم به نزد مرزبانى و به او گفتم آن چه را به آن مأمور شدم . پس شكستيم آن را و يافتيم در آن يك مثقال برنج و آهن و مس . پس آن را از او بيرون
--> ( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 370 . ( 2 ) . سورهء مائده ، آيه 27 . ( 3 ) . همان .